خیلی از بچهها جزو دستۀ کودکان شرطی اند. آنها فقط برای منفعت شخصی مؤدب میشوند. جِمی نمونۀ بارز کودک چهار ساله و در حال حاضر یک حقه باز ماهر است.
اگر از او بخواهند اسباب بازیهایش را جمع و جور کند، تنها در صورتی این کار را میکند که مادرش، کارول تهدید به جریمه کردن را در ادامۀ درخواستش بیاورد. او فقط در صورتی حمام میرود که کارول به او بگوید اگر این کار را نکند از خوراکی قبل از خواب خبری نیست.
تجربه به ما ثابت کرده است که بیشترین نوع فریبکاری را کودکان شرطی تشکیل میدهند. بیادبی و نافرمانی از بارزترین خصوصیات کودکان شرطی است. بسیاری از کودکان بهخاطر برخی موارد خاص در زندگی، به این دسته میپیوندند.
والدین خود را به دور از چنین جریانهایی میدانند. آنها داستانهای مختلفی را از سن رشد خود روایت میکنند که معمولترین شان این است: بچه که بودم جرات نمیکردم به والدینم جواب پس بدم چون بعدش پدرم حسابی گوشمالیم میداد.
اکنون بزرگسالان زیادی هستند که رفتارشان بدون شک در زمان کودکی خیلی درست بوده است. با وجود این، کودکان شرطی بسیار زیادی در نسل آنها وجود داشته است.
بسیاری از خود ما در هنگام رشد، کودکان شرطی را میشناختهایم. این بچه ها همانهایی بودند که مدام از زیر بار اصول شانه خالی میکردند و تا جایی که میشد، محدودیتها را زیر پا میگذاشتند.
دلیل تبدیل شدن کودکان شرطیِ خیلی وقت پیش به بزرگسالان شرطیِ کنونی این است که والدین یا معلمانشان در جریمه کردن آنها بهخاطر رفتارهای ناشایست، کوتاهی کردهاند.
بزرگسالان شرطی هنوز هم نیاز به اصول دارند تا آنها را مؤدب نگه دارد. اگر قبل از من با کسی بودهای، پی ترکت میکنم. این نمونهای از حرفهای زنی است که شوهر شرطی دارد.
والدین یک کودک شرطی نباید به طرز رفتاری که خود در برابر والدینشان داشتهاند، تکیه کنند. بهترین کار برای آنها، دقت بهطرز رفتار کودک است.
اگر با این پیش فرض که باید این طور باشد یا من با والدینم اینطور بودم از کودکتان توقع داشته باشید که حرفشنو باشد، در اشتباهید، چون در عمل جور درنمیآید.
تربیت عملی یعنی درک کودکانتان بهشکلی واقعی و داشتن توقعات بهجا از آنها. اگر پدر یا مادر شانس بیاورند که یک کودک حرف گوش کن داشته باشند، صحبت با کودک میتواند خیلی مؤثر باشد.
حتی خیلی از کودکان حرف گوشکن نیز گاهی اوقات شرطی میشوند، منتها دیر به دیر. این اهمیت چندانی ندارد و میشود تحملش کرد.
کودک نباید بهحال خود رها شود، چون او همه جا و همیشه به رفتار شرطی نیاز دارد و این وضعیت پدر یا مادرش را کلافه میکند. فرد بزرگسال هیچوقت نباید جدیت خود را از دست بدهد.
رفتار متقابل او در برابر کودک، همیشه باید اصولی و صحیح باشد که در واقع تنها شرط بهبودی اوضاع است. کودک پس از کلافه و تسلیم کردن والدینش، حتی حقه باز تر از قبل میشود. در یک کلام، فرد بزرگسال باید بلد باشد که چطور مچ حقه باز را بگیرد.
سه نوع دیگر از کودکان هستند که توانایی از کوره در بردن والدینشان را دارند و در زندگیشان از نظم بیشتری بهره میگیرند. دو تا از آنها یعنی زورگوی قلدر و فریبکار دلبسته، تقریباً در حقه بازی تخصص دارند.
دستۀ سوم، بچۀ فرصت طلب است. این نوع کودکان مشکلات اخلاقیشان را بیشتر به شکل واکنش در برابر اصول تربیتی نادرست یا ناموجود بروز میدهند، نه به شکل اقدامی برای تسلط بر موقعیت.