گل محمدی، قرمز است؛
برگ درخت، سبز است؛
گنبد خرم امام رضا (ع)، زرد است؛
توپی که دیروز خریدی، سفید است؛
دمپایی مادرت، صورتی است؛
موی سرت، سیاه است؛
در خانه، قهوه ای است؛
و دوچرخة تو، آبی است.
این چیزها را که می بینیم، می فهمیم هر کدام رنگ مخصوصی دارند؛ اما اگر چیزی را نبینیم، آیا می توانیم بگوییم چه رنگی است ؟ اگر چیزی جسم نبود و دیده نشد، آیا می توان گفت چه رنگی است ؟ مثلاً عقل چه رنگی است ؟ مهربانی چه رنگی است ؟ علم و دانش چه رنگی است ؟ دوست داشتن دیگران چه رنگی است ؟ شادی چه رنگی است ؟ هیچ کدام از این ها دینی نیستند تا بگوییم چه رنگی اند ؟
خدا هم همین طور است. او را نمی توان دید تا بگوییم چه رنگی دارد. اصلاً خدا دیدنی نیست تا رنگی داشته باشد. خدا آفرینندة رنگ هاست و رنگ داشتن برای او بی معنی است.
البته در قرآن از ما خواسته شده است تا به رنگ خدا در بیاییم. باید بدانی که منظور قرآن از رنگ خدا، رنگ هایی مثل سبز و زرد و آبی و قرمز نیست. منظور قرآن از رنگ خدا، ایمان داشتن به خدا و انجام کارهایی است که او دوست دارد. رنگ خدا یعنی؛ ایمان، مهربانی، خوبی و پاکی.
اگر تو نماز بخوانی، به رنگ خدا در آمده ای؛
اگر به نابینایی برای عبور از خیابان کمک کنی، هم رنگ خدا شدیه ای؛
اگر پاک کن یا مدادت را به دوستت قرض بدهی، به رنگ خدا در آمده ای؛
اگر به مادرت کمک کنی، رنگ خدا را گرفته ای؛
اگر قرآن بخوانی، همرنگ خدا شده ای؛
اگر حسود نباشی، رنگ خدا بر دلت نشسته است؛
و خلاصه آنکه هر چه با ایمان تر، راستگوتر، پاک تر و مهربان تر شوی، رنگ تو خدایی تر شده است؛
رنگ خدا یعنی دوستی با خدا و مهربانی با بندگان او که این زیباترین رنگ دنیاست.